خانه / دنیای کودک و اطلاعات والدین / داستان شنل قرمزی به همراه دانلود کتاب pdf با تصاویر

داستان شنل قرمزی به همراه دانلود کتاب pdf با تصاویر

telegram468 داستان شنل قرمزی به همراه دانلود کتاب pdf با تصاویر

شنل قرمزی :
روزی و روزگاری در یک دهکده کوچک ، دختر کوچولویی بود که همه دوستش داشتنند. او درقلب مردم جا داشت. مادربزرگ دخترک که به بچه ها خیلی علاقه داشت، در روز تولد او، شنل زیبایی به او هدیه کرد ؛ یک شنل قرمز پررنگ با کلاهی قشنگ.
دخترک وقتی شنل را دید با خوشحالی فریاد زد:” به ! خیلی ممنون مادربزرگ!” او از شنل خیلی خوشش آمده بود.
از آن روز به بعد هر وقت دخترکوچولو شنل را می پوشید و از خانه بیرون می آمد ، مردم به او می گفتند : ” تو با این شنل قرمزت چقدر قشنگی! ”
دخترکوچولو دیگر بدون شنل از خانه بیرون نمی رفت. این شد که مردم دهکده اسم او را گذاشتند : شنل قرمزی.
یک روز مادر شنل قرمزی به او گفت: ” دخترم ، مادربزرگت سرما خورده است.به دیدن او برو و یک شیشه آب پرتقال با چند تا کلوچه برایش ببر.” بعد هم سفارش کرد : “

توی راه بازیگوشی نکن. از جاده دور نشو، با غریبه ها هم حرف نزن.”
-چشم مامان.
شنل قرمزی این را گفت و با خوشحالی از خانه بیرون دوید.

little-red-riding-hood1-300x288 داستان شنل قرمزی به همراه دانلود کتاب pdf با تصاویر
او تازه پا به جنگل گذاشته بود که یک گرگ بدریخت به طرفش آمد و گفت: ” کجا با این عجله؟ ”
شنل قرمزی خندید و جواب داد : ” پیش مادربزرگ ، آخر او مریض شده است.”
این را گفت و دوباره به راه افتاد . اما گرگ پشت سر دخترک دهان گشادش را باز کرد تا او را بخورد که یک دفعه صدای فریادی بلند شد: ” ایست !”
این صدای هیزم شکن بود که آن طرف تر ایستاده بود و تبرش را بالای سر نگه داشته بود . گرگ فریاد هیزم شکن را شنید . ترسید و فرار کرد.
شنل قرمزی که اصلا نفهمیده بود هیزم شکن جان او را نجات داده است به راهش ادامه داد. شنل قرمزی به دشتی پرگل رسید و با خود گفت : “چه قشنگ! ” و ادامه داد:” اگر من یک دسته از این گلها را بچینم و برای مادربزرگم ببرم ، خیلی خوشحال می شود.”

اما گرگ ناقلا که گوشهایش را تیز کرده بود، این حرف را شنید . با خودش گفت: ” باید زودتر از دخترک ، خودم را به کلبه برسانم و مادربزرگش را به چنگ بیاورم! این طوری می توانم هر دو را بخورم.”
وقتی شنل قرمزی مشغول گل چیدن بود گرگ ، با عجله به طرف خانه مادربزرگ به راه افتاد.
گرگ ، خیلی زود به خانه مارد بزرگ رسید :
-تق تق
گرگ با صدایی مثل صدای دختربچه ها گفت : ” منم ، شنل قرمزی ”
مادربزرگ در را باز کرد امّا چشمش به گرگ افتاد که با چشمهای تیز و براقش به او نگاه می کرد :
-هوورررر الان تو را درسته قورت می دهم!

little-red-riding-hood2-300x288 داستان شنل قرمزی به همراه دانلود کتاب pdf با تصاویر
گرگ گرسنه ، این را گفت و مادربزرگ را یک لقمه کرد و خورد. بعد ، یکی از لباس خواب های او را پوشید ،زود توی تختخواب جست زد و منتظر شنل قرمزی شد.
کمی بعد ، صدای ترانه ای قشنگ و خوش آهنگ به گوش گرگ رسید. بعد هم صدای در بلند شد: “تق تق”
گرگ با صدای مهربانی که همه را گول می زد گفت : ” بیا تو ”
شنل قرمزی داخل کلبه شد و پرسید: ” چطورید مادربزرگ ؟ حالتان بهتر شده ؟”
گرگ این با ربا صدای کلفت و عجیبی گفت : ” آه دخترم ، بالاخره اومدی ؟ منتظرت بودم .”
شنل قرمزی گفت : ” وای مادربزرگ! صدایتان بد جوری خراب است.”
-گلو درد دارم غزیزم.
-بیچاره مادربزرگ ! عیبی ندارد ، عوضش من این گلها را برای شما چیده ام . این کلوچه ها و آب پرتقال را هم مامان داده که برایتان بیاورم.

little-red-riding-hood3-300x297 داستان شنل قرمزی به همراه دانلود کتاب pdf با تصاویر
گرگ گفت: ” تو چقدر مهربانی شنل قرمزی ! جلوتر بیا تا صورتت را ببینم.”
شنل قرمزی به تختخواب نزدیک شد . چشمش به لباست خواب مادربزرگ افتاد ، بعد تکانی خورد و فریاد کشید : “وای مادربزرگ ! چه گوشهای بزرگی دارید! ”
-چه بهتر عزیزم، چون با آنها صدای تورا بهتر می شنوم.
-وای مادربزرگ ، چه چشمهای بزرگی دارید!
-چه بهتر عزیزم ، چون با آنها صورت زیبای تورا بهتر تماشا می کنم.
-وای مادربزرگ ! چه دهان بزرگی دارید!
-چه بهتر عزیزم ، چون با آن تو را بهتر می خورم.
یک دفعه گرگ ، مثل فنر، از تختخواب بیرون پرید.
-کمک!
شنل قرمزی می خواست با جیغ و فریاد ، دیگران را خبر کند ، امّا گرگ او را یک لقمه بزرگ کرد و قورت داد.
-هووم م م م ، چه خوب بود ! شکممم پر شد . حالا دیگر خوابم می آید.
گرگ ، به پشت ، روی تختخواب افتاد و شروع کرد به خرّو پف کردن.
صدای بلند خرخر گرگ در جنگل پیچید و به گوش یک شکارچی رسید.شکارچی فکری کرد و گفت:” این صدا از کلبه می آید.”
بعد خودش را به کلبه رساند. آهسته و با احتیاط ، در را باز کرد . گرگ را دید که روی تختخواب افتاده و شکمش مثل بادکنک باد کرده است. ناله های ضعیفی از توی شکم گرگ شنیده می شد .
-کمک! کمک ! ما را بیرون بیاورید!
این صدای شنل قرمزی و مادر بزرگش بود .
شکارچی با خودش گفت :” حالا فهمیدم! این حیوان بدجنس ، دونفر را قورت داده است. آنها هنوز زنده هستند . باید نجاتشان بدهم.”
مرد شکارچی یک قیچی تیزآورد. با آن شکم گرگ را خزچ خزچ برید و باز کرد . یک دفعه شنل قرمزی و مادربزرگش بیرون پریدند . هر دو با هم گفتند :” آه آقای شکارچی ، خیلی ممنون که ما را نجات دادی!

little-red-riding-hood4-300x297 داستان شنل قرمزی به همراه دانلود کتاب pdf با تصاویر
گرگ ، هنوز درخواب بود!
مرد شکارچی گفت :” چه حیوان بدجنسی! باید او را ادب کنیم تا دیگر از این غلطها نکند.”
همه با هم از بیرون کلبه ، مقداری سنگ آوردند، با آنها شکم گرگ را پر کردند . بعد مادربزرگ ، نخ و سوزن آورد و شکم گرگ را دوخت.
-بیایید گوشه ای پنهان شویم و ببینیم که او چکار می کند.
آنها بیرون از خانه ،پشت سبزه ها و بوته ها پنهان شدند و منتظر ماندند تا گرگ ، از خواب بیدار شود.
گرگ ، بیدار شد و گفت : “به به چه خواب خوبی بود !”
ولی یکدفعه احساس کرد شکمش آن قدر سنگین شده که به سختی می تواند حرکت کند.
-چرا شکم من این قدر سنگین شده است؟!
گرگ دستش را روی شکمش گذاشت و از کلبه بیرون آمد.
-چرا این قدر تشنه ام ؟
روی چاه آب خم شد تا سطل را به پایین بفرستد، امّا سنگهای شکمش خود او را به جای سطل پایین فرستادند. گرگ غرق شد . همه از مردن گرگ خوشحال شدند.
حال مادربزرگ خوب شد .آنها با کلوچه ها و آب پرتقالی که شنل قرمزی از خانه آورده بود جشن کوچکی به را ه انداختند.
-هورا ! هی !
دراین جشن به آنها خیلی خوش گذشت.
وقت برگشتن به خانه رسید.مادربزرگ سفارش کرد: ” شنل قرمزی،یک راست به خانه برگرد. توی راه بازیگوشی نکن. از جاده دور نشو، با غریبه ها هم حرف نزن.فقط به حرف آقای شکارچی گوش کن.”
شنل قرمزی گفت:”چشم مادر بزرگ “و بعد،سرحال و خوشحال ، با آقای شکارچی به طرف خانه شان به راه افتاد.

دانلود کتاب شنل قرمزی pdf

دانلود کتاب شنل قرمزی


لينک منبع

درباره ی admin

همچنین ببینید

تکنیک های پرورش خلاقیت در کودکان

خلاقیت به عنوان یکی از ضروری ترین مهارت های مورد نیاز در عصر امروز چگونه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *